ميرزا خانلرخان
175
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
عباس نام به سفارش او آمد . گوسفند و ساير تداركات آورد . نهار خورديم خوابيديم . اين قريه داخل خاك گوناباد است . حاجى حسنعلى باعث آبادى آن شده است . جاى حاصلخيز بامنفعتى است و در ايام اغتشاش ، محل تاختوتاز تركمان است . يك قلعه خرابه از قديم دارد و يك رباط آجرى . قلعهء جديدى هم ساختهاند كه بالفعل مسكون و رعيتنشين است . سوارهاى قرائى كه با من آمده بودند ، از آنجا مرخص كردم ، برگشتند . فردا سوار گونابادى به استقبال خواهد آمد . روز پنجشنبهء سيم . صبح از عمرانى سوار شده ، بعد از چهار ساعت به قريهء « دلوئى » كه متصل به شهر گوناباد و قريه يعنى قصبهء « جومند » كه دار الحكومهء گوناباد است رسيديم . دلوئى خانهء حاجى حسنعلى است . حاجى پنج نفر از سوارهء گوناباد را تا يك فرسخى به استقبال فرستاد . بعد از ورود نهار آوردند . پلو ، چلوكباب ، همه چيزش غير مأكول سواى نان و ماست كه خوب بود ، خورديم خوابيديم . عصر على اكبر خان پسر چهارده سالهء عماد الملك كه حاكم گوناباد است ، از قريهء جومند به ديدن آمد . شب هم آنجا ماند . جوانك خوشكل زرنگى است . به او گفتم غليان ترياك را قدغن كند و التزام بدهند كه تخلف نشود . گفت : فردا مىدهم . شب خيلى با او صحبت كردم . ميرزا محمود حكيم تربتى و حاجى هم بودند . خوش گذشت . اما غذاهاى حاجى خوردنى نبود . به غذاى روحانى آنشب قناعت كرديم . روز جمعهء چهارم . صبح برخاستيم ، چاى خورديم . به اتفاق على اكبر خان رفتيم بيرون قدرى راه رفتيم . به يك تكيه كه حاجى حسنعلى ساخته است ، يك اطاق آن مىگويند نظر كرده است حضرت مولاى متقيان در آنجا يك چلاقى را شفا داده . در يك گوشهء آن اطاق گودالى گذاشتهاند كه مردم خاك آنجا را برمىدارند به اعتقاد اينكه خاك قدم حضرت است . از آنجا به منزل آمديم . على اكبر خان ساعتى نشست توت آوردند ،